10.22081/poopak.2016.22997

در باغ مهربانی (کجا با این عجله؟) (ص 5)

سیدمحمد مهاجرانی

مهری‌خانم همین که از راه رسید با شتاب وسایلش را روی میز گذاشت و به لیلا گفت:

«لیلاجان زود برو به همسایه‌ی طبقه بالا بگو که آب بردارند.»

- چرا؟

- شاه‌لوله‌ی آب کوچه‌ ترکیده است. چند دقیقه‌ی دیگر می‌خواهند آب را قطع کنند. شاید تعمیر آن چند ساعت طول بکشد.

لیلا گفت: «پس اجازه بده یک سطل آب برای خودمان پُر کنم، بعد می‌روم و به آن‌ها می‌گویم.»

- نه عزیزم! همین الآن برو.

لیلا از پله‌ها که بالا می‌رفت راحله دختر همسایه را دید که تندتند از پله‌ها پایین می‌آمد.

به او گفت: «کجا با این عجله؟»

راحله گفت: «مادرم از توی کوچه زنگ زد و گفت می‌خواهند آب‌ها را قطع کنند. فوری به همسایه‌ی طبقه‌ی پایینی بگو آب بردارند و بعد برای خودمان چندتا ظرف را پر از آب کن.»

لیلا لبخند زد و گفت: «خیلی ممنون!»

بعد به یاد سخن حضرت زهرا (سلام الله علیها) افتاد که:

«اول به یاد همسایه باشیم و بعد خودمان.»

1. بحارالانوار، ج43، ص81.

CAPTCHA Image