10.22081/poopak.2017.64335

خنده منده

خنده منده

به کوشش: لیلا چیذری

تور و ماهی‌ها

ماهی‌گیر تورش را به دریا انداخت؛ اما هرچه سعی کرد نتوانست بالا بکشد. رفت زیر آب تا ببیند چه اتفاقی افتاده، دید ماهی‌ها تور را بسته‌اند و دارند والیبال بازی می‌کنند!

خرمگس

معلم: «کسی می‌داند چرا به بعضی از مگس‌ها می‌گویند خرمگس؟»

شاگرد: «احتمالاً آن مگس‌ها عقل درست و حسابی ندارند!»

هندوانه‌فروشِ تنبل

دو هندوانه‌فروش کنار هم بساط کرده بودند. اولی فریاد می‌زد، بدو هندوانه، سرخ و شیرین و خوش‌مزه، به شرط چاقو، ببُر و ببَر، به‌به این هنداونه و...

دومی هم بدون این‌که فریاد بزند، به هر عابری که می‌آمد می‌گفت: «هرچه او دارد من هم دارم!»

خود قلقلکی

مردی را دیدند که نشسته و کف پای خودش را قلقلک می‌دهد و قاه‌قاه می‌خندد. از او پرسیدند: «مرد حسابی این چه‌کاری است، چرا خودت را قلقلک می‌دهی؟» پاسخ داد: «قلقلک چیه بابا، پشه کف پایم را نیش زده دارم می‌خارانم!»

متهم راست‌گو

قاضی: «قبول داری که با شیء سفت و سنگینی بر سر این کارمند رستوران زدی؟»

متهم: «بله.»

قاضی: «آن جسم چه بود؟»

متهم: «کبابی که برایم آورده بود!»

با تشکر...

مردی روی مغازه‌اش نوشت: «به علت مسافرت چند روز مغازه تعطیل است.» وقتی برگشت دید روی مغازه‌اش نوشته‌اند: «با تشکر، عده‌ای از دزدها!»

خرید با عموم

اولی: «من این دفعه همراه با عمویم به خرید می‌روم.»

دومی: «چرا؟»

اولی: «آخهروی درِفروشگاه نوشته بود: «خرید برای عموم آزاد است.»

CAPTCHA Image