کبوترها- کیف پری- چای هیئت

10.22081/poopak.2019.70546

کبوترها- کیف پری- چای هیئت


کبوترها

زهرا داوری

توی حرم بودم

من روز عاشورا

با گریه می‌خواندم

همراه هیئت‌ها

***

هی می‌زدم زنجیر

در صحن گوهرشاد

با هم جلو رفتیم

تا پنجره فولاد

***

حتی کبوترها

ساکت نمی‌ماندند

بق‌بق‌بقو با هم

هی نوحه می‌خواندند

***

حس کردم آقا هم

قلبش پر از غم بود

ماه عزاداری

ماه محرم بود

 

 

کیف پری

رقیه ندیری

کیف پری امروز شاد است

او آمده از شهر قزوین

من هم درخت پرتقالم

در باغ سبز قصر شیرین

 

کیف پری در سایه‌ی من

خوابیده آرام و سبک‌بار

مثل تمام زائران او

خواب سفر می‌بیند انگار

 

اما پری بیدار مانده

 

 

در چشم‌هایش شوق رفتن

خوش‌حالم از این‌که پری هم

یک یادگاری دارد از من

 

یک پرتقال خوب و تازه

در کیف او خوابیده راحت

شاید پری باشد به یادم

در کربلا وقت زیارت

 

چای هیئت

فاطمه احمدزاده

یک‌طرف قوری و چای

یک‌طرف خرما و قند

استکان‌های تمیز

توی سینی حاضرند

 

دسته‌های سینه‌زن

یک به یک سر می‌رسند

می‌برم من پیش‌شان

چایی و خرما و قند

 

باز هم تکیه پر از

 

 

کودک و مرد و زن است

مثل عاشورای قبل

چای هیئت با من است

CAPTCHA Image