ماجراهای نبات کوچولو

10.22081/poopak.2023.74919

ماجراهای نبات کوچولو

موضوعات


خنده منده

ماجراهای نبات کوچولو

سید ناصر هاشمی

1.مادر از دخترش پرسید: «نبات جان، به یک نفر که خیلی فکر می‌کند و وسایل جدید می‌سازد چه می‌گویند؟»

نبات کوچولو گفت: «به او می‌گویند: خسته نباشید.»

 

2.نبات کوچولو گریه‌کنان آمد پیش پدر و مادرش. پدر پرسید: «دخترم چرا گریه می‌کنی؟»

نبات کوچولو جواب داد: «داشتم قفس قناری را تمیز می­کردم که ناگهان قناری ناپدید شد.»

پدر گفت: «دخترم با چی داشتی تمیز می­ کردی؟»

نبات کوچولو جواب داد: «با جاروبرقی.»

 

3.نبات کوچولو از امتحان برگشت خانه. مادرش پرسید: «دخترم امتحان ریاضی­ات چه‌طور بود؟»

نبات کوچولو جواب داد: «یکی از جواب­ها را غلط نوشتم.»

مادرش گفت: «عیبی ندارد. پس بقیه‌ی سؤال­ها را درست حل کردی؟»

نبات کوچولو جواب داد: «نه مامان‌جان، چون اصلاً وقت نکردم به بقیه‌ی سؤال‌ها نگاه کنم.»

 

 

4.نبات کوچولو رفته بود بالای درخت نشسته بود. پدرش آمد و گفت: «دخترم آن بالا چه‌کار می­کنی؟»

نبات کوچولو گفت: «دارم توت می­خورم.»

پدرش خندید و گفت: «ولی این‌که درخت کاج است. توت ندارد.»

نبات کوچولو جواب داد: «خودم می­دانم، توت توی جیبم است.»

 

 

 

5.پدر نبات کوچولو که دستش را به کمرش گرفته بود، گفت: «صبح­ها که از خواب بیدار می­شوم کمرم درد می­گیرد.»

نبات کوچولو گفت: «این‌که کاری ندارد باباجان، خب بعدازظهر از خواب بیدار شوید.»

6.پدر از نبات کوچولو پرسید: «دختر گلم، می‌توانی یکی از راه‌های صرفه‌جویی آب را بگویی؟»

نبات کوچولو کمی فکر کرد و جواب داد: «یکی از راه‌هایش این است که مثلاً سر سفره به جای آب، نوشابه بخوریم.»

 

  1. نبات کوچولو از مادرش اجازه گرفت تا برود خانه‌ی دوستش بازی کند. پس از چند ساعت برگشت. مامانش ­پرسید: «دخترم شلوغ که نکردی؟»

نبات کوچولو گفت: «نخیر؛ حتی مامان دوستم از دیدن من خیلی خوش‌حال شد.»

مادرش ­پرسید: «از کجا فهمیدی دخترم؟»

نبات کوچولو جواب داد: «وقتی زنگ خانه‌ی‌­شان را زدم، مامان دوستم گفت: به‌به، فقط جنابعالی را کم داشتیم.»

 

8مامان داشت به نبات کوچولو ریاضی یاد می‌داد، از او پرسید: «خب دخترم، بگو ببینم دو ضرب در دو چقدر می‌شود؟»

نبات کوچولو که جواب را نمی‌دانست گفت: «فکر نمی‌کنم خیلی بشود.»

CAPTCHA Image