خنده منده (ص 14 و 15)

خنده منده (ص 14 و 15)


خنده منده

لیلا چیذری

آقای خوش‌خیال

به آقای خوش‌خیال می‌گن: «عجله کن؛ قطار داره می‌ره.» می‌گه: «کجا می‌خواد بره؟ بلیتش دست منه!»

ساعت بی‌راننده

آقایی ساعتش خراب می‌شه، اون رو باز می‌کنه، می‌بینه یه مورچه توی آن مرده. با خودش می‌گه: «حالا فهمیدم! نگو رانندش مُرده!»

تعطیلات در شمال

آقای شمالی به دوست تهرانی‌‌اش گفت: «خوبیِ ما شمالی‌ها اینه که موقع تعطیلات تا سر کوچه هم که بریم، رفتیم شمال!»

نشانی سخت

یه ‌بار از یه نفر در خیابان، یه نشانی خیلی دور و سخت پرسیدم. کمی فکر کرد و جواب داد: «می‌شه به این نشانی نَری داداش؟»

مهارت تندخوانی

نحوه‌ی درس‌خوندن من، شب امتحان:

- اینو بلدم، این خیلی راحته، اینم که نمیاد... آخیش تموم شد!

اشتباه کردم

مکالمه‌ی من و مامانم:

مامان: «بیا این‌جا ببینم.»

من: «ببخشید؛ اشتباه کردم!»

مامان: «مگه چه‌کار کردی؟»

من: «بستگی داره کدوم‌شو فهمیده باشی!»

خوراکی دردناک

معلم: «نسترن! تو وقتی می‌رسی سر یخچال، معمولاً چی می‌خوری؟»

نسترن: «خانم با اجازه‌ی شما، کتک!»

متهم اخراجی

قاضی: «هرکس حرف بزند او را از دادگاه اخراج می‌کنم!...»

متهم: «آقای قاضی من حرف زدم...!»

کودکِ حاضرجواب

مرد: «بچه‌جان! اگر بگویی خدا کجاست، یک هزاری به تو جایزه می‌دهم.»

کودک: «اگر شما بگویید خدا کجا نیست، من دوهزاری به شما هدیه می‌کنم!»

 

CAPTCHA Image