مثل آقامحسن
علی باباجانی
چند روز پیش مراسمی برای شهید محسن حججی گرفته بودند. من او را نمیشناختم. به همین خاطر از پدرم دربارهی او پرسیدم. وقتی که مراسم تمام شد، با پدر و مادرم به خانه رفتیم. بابا اول عکس شهید حججی را نشانم داد و بعد دربارهی او خیلی چیزها را گفت. من هم اینها را میخواهم به شما بگویم.
پدرم گفت: «آقا محسن خیلی کربلا را دوست داشت. او یک کودک شیرخواره داشت. دلش میخواست وقتی بچهاش بزرگ شد، شبها برایش قصهی کربلا را تعریف کند. قصهی امام حسین(علیه السلام) را که در کربلا جنگید. امام حسین(علیه السلام) در کربلا شهید شد؛ ولی هنوز آنطرفها جنگ است. بچههای یزید و شمر با بچههای امام حسین(علیه السلام) و یاران امام حسین(علیه السلام) میجنگند. آقامحسن خیلی دوست داشت برای دفاع از حرم حضرت زینب(علیها السلام) و حضرت رقیه(علیها السلام) و مردم مظلوم آنجا، به سوریه برود و با دشمنان امام حسین(علیه السلام) بجنگد.»
پدرم یک عکس از آقامحسن نشان داد که در کنار کتابها بود. گفت: «ببین، آقامحسن کتاب را خیلی دوست داشت. سروکارش با کتاب بود. او برای دیگران هم کتاب میخواند. نمایشگاه کتاب میزد و به مردم میگفت که برای بچههایشان کتاب بخوانند.»
بعد یک فیلم هم نشانم داد و گفت: «میبینی؟ آقامحسن خیلی به پدر و مادرش احترام میگذاشت. این فیلم موقع رفتن به سوریه و عراق است که دارد پای پدر و مادرش را میبوسد.»
مادر که چشمهایش پر از اشک بود، گفت: «او خیلی همسر و بچهاش را دوست داشت. میگفت که دلم میخواهد پسرم یک آدم مفید باشد. کارهایش برای خدا باشد. کاری بکند که خدا دوست داشته باشد. او سینهزنی و مسجد را خیلی دوست داشت. کودکش را به مسجد میبرد. پیشانیبند یا حسین(علیه السلام) به سرش میبست تا در همان کودکی با مسجد و سینهزنی آشنا شود.»
از پدرم پرسیدم: «چرا هنوز اسم امام حسین(علیه السلام) هست؟»
گفت: «چون امام حسین(علیه السلام) همهی کارش برای خدا بود. امام حسین(علیه السلام)، خدا را خیلی دوست داشت. هر کاری میکرد، میخواست که خدا راضی باشد. به همینخاطر خدا هم نام او را زنده کرد؛ مثل نام چهارده معصوم(علیهم السلام) که زنده هستند.»
پرسیدم: «الآن که همه از آقامحسن میگویند، به همین خاطر است؟»
پدر آهی کشید و جواب داد: «بله پسرم. آقامحسن دلش با امام حسین(علیه السلام) بود. او به آنجایی رفت که بچههای یزید با بچههای امام حسین(علیه السلام) میجنگند. او تا پای جان با داعشیها جنگید و شهید مدافع حرم شد. اینطور است که الآن عکسش را زیاد میبینیم. خیلیها از او حرف میزنند. همراه اسم محسن، نام امام حسین(علیه السلام) را هم میآورند.»
به آقامحسن فکر کردم. او که امام حسین(علیه السلام) را خیلی دوست داشت. خدا را خیلی دوست داشت. او حالا پیش امام حسین(علیه السلام) رفته است.

ارسال نظر در مورد این مقاله