10.22081/poopak.2018.65695

خنده منده

لیلا چیذری

چرا لاغر

دوتا صابون هم‌دیگر را می‌بینند، اولی به دومی می‌گوید: «چرا این‌قدر لاغر شدی؟» دومی می‌گوید: «آخه دیروز حمام بودم!»

***

دزد و زندانی

زندانی: «بگو ببینم، چرا دست‌هایت را بستند و دستگیرت کردند؟»

دزد: «چون اگر نمی‌بستند فرار می‌کردم!»

***

آشتی بی‌موقع

ساعت 6:30 صبح توی سرویس مدرسه، گوینده‌ی رادیو گفت: «همین الآن با هر کس قهر هستید تماس بگیرید و آشتی کنید.» گفتم: «والله الآن این ساعت با هر کی آشتی هستیم هم زنگ بزنیم، قهر می‌کند!»

***

جمله با بالش

اولی: «با بالش جمله بساز.»

دومی: «شکارچی برای شکار پرنده، تیر زد توی بالَش...»

- این بالش نه، آن بالش.

- خب، با تیر زد توی اون بالش.

- بابا اصلاً بالش را بی‌خیال با تشک جمله بساز.

- تو شک داری که شکارچی زد توی بالش؟

- ای بابا، اصلاً با پتو جمله بساز.

- آها، پَ‌تو شک داری که تیر خورده به بالش!

- واااااااای، آقاجان با تخت جمله بساز اصلاً!

- خیالت تخت، من خودم دیدم خورد توی بالش!

***

گوش و چشم تیز

محمود: «مسعود آن مورچه را نوک قله‌ی کوه می‌بینی؟»

مسعود: «نه محمودجان، من چشم‌هایم مثل تو قوی نیست، ولی گوش‌هایم تیزه، صدای پایش را می‌شنوم.»

***

بیست این‌جوری

ناصر: «مامان، بالأخره نمره‌هایم بیست شد.»

مادر با خوش‌حالی: «واقعاً، می‌دانستم می‌توانی، حالا کدام درس‌هایت را بیست شدی؟»

ناصر: «مامان‌جان ریاضی شدم 8، علوم هم 12، نمره‌هایم روی هم شد بیست.»

***

فرق غذای سالم و ناسالم

پدر به پسر شکمو: «پسرم فرق غذای سالم و مضر چیه؟»

پسر: «معمولاً غذاهای ناسالم خوش‌مزه‌تر هستند!»

***

اسمت چیه؟

دوتا دختربچه هم‌دیگر را توی پارک می‌بینند:

اولی: «اسمت چیه؟»

دومی: «یک راهنمایی می‌کنم، اسم من را توی این باغچه می‌توانی پیدا کنی...»

اولی: «توی باغچه؟ آها، شلنگ!»

دومی: «نخیر آی‌کیو، لاله!»

CAPTCHA Image