10.22081/poopak.2018.66523

برای پدر گم‌شده‌ام دعا کنید!

محمدرضا صادقی

این‌جا مثل بهشت زیباست. همه چیز دارد. از کوه، دره و دشت تا جنگل، رودخانه و دریاچه! بالای سرت هم آسمانی صاف، آبی و آفتابی می‌بینی. فقط از کنار شالیزار که رد می‌شوی، چندتا پشه با نیش خود با تو حال و احوال می‌کنند! این‌جا سرزمین «کشمیر» است.

احمدحسین، دوست خوب من، کمی با زبان فارسی آشناست و به من در آشنایی با این‌جا کمک می‌کند. او خیلی مهربان و با حوصله است. هر چه سؤال می‌پرسم، جواب می‌دهد. کتاب کوچکی هم به همراهش دارد تا جواب‌هایش به من درست و دقیق باشد. خط این کتاب خیلی شبیه خط فارسی است، ولی من از خواندن آن چیز زیادی نفهمیدم! کشمیر در شمال غربی هند و شمال شرقی پاکستان قرار دارد. سرزمینی با جمعیتی بالای دوازده میلیون نفر. بیش‌تر مردم کشمیر مسلمان هستند و ‌معمولاً به زبان اردو حرف می‌زنند. در این سرزمین زیبا شیعیان زیادی زندگی می‌کنند. آن‌ها با مهاجرت گروهی از ایرانیان در زمان قدیم، شیعه شده‌اند. کشمیر بخش‌های گوناگونی دارد. پایتخت تابستانی آن، شهر «سری نگر» نام دارد که گذشته‌ی تاریخی آن از دیگر بخش‌ها طولانی‌تر است. پایتخت زمستانی کشمیر به نام «جامو» است. در جامو مردم بیش‌تر هندو هستند تا مسلمان. بخشی هم که به «کشمیر آزاد» معروف شده، مرکزی به نام «مظفرآباد» دارد. ایالت (یا همان استان) گلگت بلتستان هم بخش دیگری از کشمیر است. قله‌ی بلند «کی» در کشمیر بعد از قله‌ی اورست دومین قله‌ی بلند در کره‌ی زمین است! دریاچه‌های «دال» و «نگین» هم واقعاً دیدنی هستند. برای همین گردش‌گران هرگز دیدن آن‌ها را از دست نمی‌دهند.

احمدحسین گفت: «بعضی از مردم کشمیر در اطراف و یا حتی داخل رودخانه‌ها زندگی می‌کنند!»

به قایقی هم که با آن رفت و آمد می‌کنند «شیکارا» می‌گویند. احمدحسین غم بزرگی در دلش داشت. او برای من گفت: «سرزمین کشمیر از سال‌های دور، محل دعوا و دشمنی دو کشور هند و پاکستان است. مردم مسلمان کشمیر دوست دارند جزء کشور اسلامی پاکستان باشند؛ اما هندی‌ها، همه‌اش می‌گویند که کشمیر مال ماست. برای همین هر از چند گاهی، سربازان هندی به منطقه‌ی ما حمله می‌کنند و ما را آزار می‌دهند. بعضی وقت‌ها می‌آیند و مردها و جوان‌ها را می‌دزدند و با خودشان می‌برند! الآن چند سال است که هندی‌ها پدرم را برده‌اند و من و مادر و خواهر و برادرهایم از او هیچ خبری نداریم.» احمدحسین به من گفت: «هر وقتی برگشتی ایران به دوستانت بگو برای آزادی پدرم دعا کنند؛ خیلی دلم برایش تنگ شده»

راستی یادم رفت بگویم که در زبان کشمیری، لغت‌های فارسی زیاد دیده می‌شود؛ چون یک زمانی بین هندی‌ها و کشمیری‌ها با ایرانی‌ها ارتباط زیادی بوده است.

CAPTCHA Image