توجه! ما داستان، شعر، سرگرمی همراه با نقاشی و عکس برای روزنامه دیواری مدرسه تان آماده کرده ایم.
10.22081/poopak.2019.70555

مسافر ناشناس

موضوعات

در باغ مهربانی

مسافر ناشناس

محبوبه زارع

گرمای بعدازظهر، ملایم شده بود. در بیابان به سایه‌ی درختی رسیدیم. کاروان ایستاد و مسافرها پیاده شدند. من در کنار بابا زیر درخت نشسته بودم. می‌خواستیم برای شام مسافران کاروان، غذایی آماده کنیم. برای پخت غذا هیزم زیادی لازم داشتیم.

مرد جوانی مشغول جمع‌ کردن هیزم بود. عرق می‌ریخت و بوته‌های خار را از زمین بیرون می‌کشید.

چند روز بود که او را در کاروان می‌دیدم. مهربان بود و به همه کمک می‌کرد. شب‌ها زیر نور مهتاب، نماز می‌خواند و سر به سجده می‌گذاشت. صدای قرآن ‌خواندنش هم زیبا بود.

بابا خرمایی در دهانم گذاشت و گفت: «بخور و کمی بخواب تا غذا آماده شود.»

سرم را روی پای بابا گذاشتم و دراز کشیدم. نسیم خنکی می‌وزید؛ اما آن مرد، عرق می‌ریخت. گوشه‌ای از خاک را کنار زد تا جایی برای آتش درست کند.

می‌خواستم از بابا، اسم آن مرد را بپرسم؛ اما پلک‌هایم سنگین شده بود. عموهایم کنار بابا استراحت می‌کردند.

همین که خواب روی چشمم نشست، صدای مردی را شنیدم. یکی از دوستان بابا بود که داشت با تعجب می‌پرسید: «شما این مرد را می‌شناسید؟»

بابا و عموها گفتند: «نه. اولین بار او را در این سفر دیده‌ایم.»

چشم‌هایم را مالیدم و کنار بابا نشستم. کنجکاوانه نگاه کردم. دوست بابا، داشت همان مرد مهربان را نشان می‌داد.

نفس‌نفس می‌زد. دستش را پشت دست خود زد و گفت: «وای بر ما! او پسر امام حسین(علیه السلام) است.»

نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد؛ اما ناگهان بابا و عمو‌هایم از جا پریدند و به طرف مرد دویدند. خود را روی پای او انداختند و شروع به التماس کردند.

بابا گفت: «اى پسر رسول خدا! چرا به ما نگفتید که شما امام سجاد(علیه السلام) هستید؟ اگر به شما بی‌ادبی می‌کردیم، خدا از ما خشمگین می‌شد...»

امام سجاد(علیه السلام) آتش هیزم را روشن کرد و جواب داد: «در یکی از سفرها، به خاطر این‌که فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله) بودم، همسفرانم به من خدمت کردند. اکنون من نمی‌خواستم شما مرا بشناسید تا بتوانم با خیال آسوده کمک‌تان کنم.»

همه سکوت کردند. امام، عرقش را پاک کرد و به ما لبخند زد و دوباره به کار مشغول شد. من از دیدنش سیر نمی‌شدم.

روز شهادت امام زین‌العابدین(علیه السلام) تسلیت باد

منبع:

وسائل‌الشیعه، ج۱۱، ص۴۳، ح۲؛ اعیان‌الشیعه: ج۱، ص۶۳۵؛ عیون اخبارالرضا(علیه السلام): ج۲، ص۱۴۵، ح۱۳.

CAPTCHA Image