10.22081/poopak.2023.74566

ماجراهای نبات کوچولو

موضوعات

 خنده منده

ماجراهای نبات کوچولو

سیدناصر هاشمی

*مادر کتاب علوم را برداشت و گفت: «نبات خانم باید در تابستان کتاب سال گذشته را مرور کنی تا نکات مهمش را فراموش نکنی.»

نبات کوچولو جواب داد: «همه را بلدم مامان خانمی.»

مامان گفت: «پس دو تا حیوان دوزیست نام ببر.»

نبات کوچولو کمی فکر کرد و گفت: « قورباغه و برادرش.»

 

*نبات کوچولو داشت برای کبوترها گندم می‌پاشید. پدر هم رفت کنارش نشست و گفت: «دخترم، بگو ببینم کدام حیوان است که به انسان علاقه‌ی زیادی دارد؟»

نبات کوچولو خیلی سریع جواب داد: «گرگ گرسنه.»

 

*مدرسه­ها تعطیل بود و نبات کوچولو تا ساعت ده صبح می­خوابید. یک روز مادرش گفت: «نبات خانم بیدار شو، خسته نشدی این‌قدر خوابیدی؟»

نبات کوچولو خمیازه­ای کشید و گفت: «چرا مامان، خیلی خسته شدم. برای همین دوباره می­خوابم تا خستگی­ام در برود.»

 

*نصف شب بود. هوا بسیار گرم بود. نبات کوچولو از خواب بیدار شد و رفت سراغ مامانش. او را بیدار کرد و خیلی آهسته گفت: «مامان می­شود یک سؤال از شما بپرسم؟»

مامان خیلی خواب‌آلود جواب داد: «نخیر! ساعت سه نصفه شب هم وقت سؤال پرسیدن است!؟»

نبات کوچولو جواب داد: «ممنون مامان. فقط می­خواستم بدانم ساعت  چند است.»

 

*نبات کوچولو حسابی حوصله­اش سر رفته بود و داشت در خانه قدم می­زد. نگاهش به ساعت افتاد. دید ساعت کار نمی­کند. رفت روی صندلی و ساعت را برداشت، پشتش را باز کرد، دید داخل ساعت یک مورچه مرده است. به مامانش گفت: «اِ اِ اِ مامان هوا خیلی گرمه، راننده­ی ساعت غش کرده.»

 

*پول برق زیاد آمده بود. بابا هم رفت کولر را خاموش کرد. چند ساعتی گذشت و بابا دید نبات کوچولو صدای قُل قُل از خودش در می­آورد. پرسید: «دخترم چرا صدای قُل قُل از خودت در می­آوری؟»

نبات کوچولو جواب داد: «بابا هوا خیلی گرم است و من هم جوش آورده­ام و دارم قُل قُل می­کنم.»

 

*نبات کوچولو و پدرش در پارکی نشسته بودند. پدرش گفت: «دخترم بگو ببینم به غیر از اکسیژن چه چیزهایی در هوا وجود دارد؟»
نبات کوچولو جواب سؤال را نمی­دانست. ناگهان یک پشه نشست روی دستش. نبات کوچولو خیلی سریع گفت: «فهمیدم ... به غیر از اکسیژن ، پشه و مگس ، زنبور و گنجشک در هوا وجود دارند.»

CAPTCHA Image