توجه! ما داستان، شعر، سرگرمی همراه با نقاشی و عکس برای روزنامه دیواری مدرسه تان آماده کرده ایم.

همه گفتیم: «نه او را ندیده ایم.»

یاسین که تازه به محله ی ما آمده بود پرسید: «عمو رحیم کیه؟»

محسن گفت: عمو رحیم از اهالی قدیمی محله است. هر سال نذر داشت. روز تولد امام زمان(عج الله تعالی فرجه) تعداد زیادی کتاب دعای عهد به مسجد می آورد و بین مردم پخش می کرد *

اما امسال از او خبری نیست!

احمد گفت: «عجیبه که تا الآن نیومده.»

صدای اذان از بلندگوی مسجد بلند شد. ناگهان خانم میان سالی وارد مسجد شد. از دور به سمت ما آمد و سلام کرد. بعد   بسته ای از کیفش درآورد و به سمتم گرفت. با غصه گفت: «می شه لطف کنید این بسته ی کتابها را بین مردم پخش کنید.» او کتاب ها را داد و راه افتاد که برود.

کتاب ها را از بسته بیرون آوردم و با تعجب گفتم: «دعای عهده؟»

احمد گفت: «شاید این کتابها از طرف عمورحیم باشه؛ پس خودش چرا نیومده؟ نکنه ....»

به سمت خانم دویدیم. او را صدا زدیم.

احمد گفت: «ببخشید شما با عمورحیم نسبتی دارید؟ هر سال او در روز جشن برای همه کتاب دعا می آورد.»

خانم بغضش گرفت و با ناراحتی گفت: «پدرمه. الآن چند روزی است که به سختی کرونا گرفته است. الآن هم در آی سی یو بیمارستان است. حالش بده براش خیلی دعا کنید.» این را گفت و با گریه رفت.

CAPTCHA Image